ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
368
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
از ما پوشيده شده است و آنچه را توقع نداريم بر سر ما مىآيد . اى برادر تميمى ، تو از آنچه انجام مىدهى مورد پرسش واقع خواهى شد . گفتم : بيم آن دارم كه روز ديگر تو را نبينم . عبد الله گفت : ليكن من اميد آن دارم كه به زودى تو را ببينم ، اگر خدا بخواهد . گفتم : خداوند آن روز را زودتر پيش آورد ، من شما را دوست دارم . عبد الله لبخندى زد و گفت : تو تا زمانى كه از اين سه كار دورى كنى ، در امان خواهى بود . گفتم : آنان چه كارهايى هستند ؟ عبد الله گفت : نقص در دين ، هتك حرمت پادشاه ، و تهمت زدن حرام . آنچه را مىگويم خوب به خاطر بسپار . راست بگوى اگر چه به ضرر تو باشد ، خير خواه باش اگر چه اين خير خواهى تو را از بسيارى كارها باز دارد . كارهاى آنان را بر عهده مگير و متعرض اموال آنان مشو ، اميد است كه نجات يا بى ، آيا نياز ديگرى دارى ؟ به او گفتم : موقع ظهور چه زمانى است ؟ گفت : خدا مىداند كه زمان آن چه موقعى است . از نزد عبد الله بيرون رفتم ، يكى از غلامان وى نزد من آمد و لباسى به من داد ، و گفت : ابو جعفر از تو خواسته است تا در اين لباس نماز بخوانى . پس از آن از آنان جدا شدم . به خدا سوگند مدتى گذشت و ديگر آن جوان را نديدم تا اين كه روزى دو نفر آمدند و مرا نزد ابو جعفر بردند و از من خواستند تا با او بيعت كنم ، وقتى كه نزد او رسيدم ، به آن دو نفر گفت ، او را تنها بگذاريد . او دوستى و مودت خود را نسبت به ما كاملا به جاى آورده است . ابو جعفر گفت : روزى او را از بيعت كردن نهى مىكردم و اكنون از او بيعت مىگيرم . مردم با شنيدن اين سخن تعجب كردند . پس از آن ابو جعفر گفت : در دورهء ابو العباس تو كجا بودى ؟ من نيز در پاسخ وى متوسل به عذر آوردن شدم . ابو جعفر گفت : بس است . براى هر چيزى زمانى است كه بايد زمان آن بيايد . ابو جعفر گفت : از من چيزى بخواه ، پول ، مقام و يا هر چيز ديگرى . گفتم : من هنوز وصيت تو را فراموش نكردهام . ابو جعفر گفت : من نيز بر وعده خود هستم ، من جايى تو را از پذيرش مقام نهى كردم كه سبب شود اعمال نيك تو از بين برود نه جايى كه به تو پيشنهاد مىكنند . گفتم : رزق و نزديكى به امير المؤمنين براى من از همه چيز بهتر است .